۱۳۹۴ آذر ۴, چهارشنبه

Indila - Tourner Dans Le Vide


  • موهای تیره داشت و پوستی سبزه
    نگاهی کمرو و دستهای پینه بسته
    او سنگ تراش بود و پسر یک کارگر
    از این بابت افتخار میکرد شما چرا میخندید
    نه پیش داوری نکنید
    شما یید که نمیدانید
    سرگیجه و کار کردن چیست
    شادی تان واقعی نیست شما ارزشهاتان را معامله میکنید
    او تمام دنیای منه حتی بیشتر
    تنها نام او را فریاد میزنم هنگامی که غم بر من چیره میشود
    و بعد همه چیز در هم میریزد وقتی او اینجا نیست
    خیلی دلم میخواهد به او بگویم اما جراتش را ندارم
    او که مرا وا میدارد
    به چرخیدن در فضای تهی تهی
    به چرخیدن در فضای تهی تهی
    چرخیدن در فضای تهی
    وا میدارد
    درتهی تهی
    چرخیدن در فضای تهی
    چرخیدن در فضای تهی وا میدارد
    چه کسی میتواند به من بگوید چه اتفاقی افتاده است
    از وقتی که رفته دیگه حالم خوب نیست
    دیگه فقط یه خاطرت است
    یه قطره اشک از گذشته
    در گوشه چشم که خیال رفتن نداره
    اه...نه.. نخندید
    شمایی که نمیشناسید
    سر در گمی و درد را
    چقدر سطحی اند
    هر چیزی را در مورد قلب انکار میکنند
    او تمام دنیای من بود و حتی بیش از ان
    امیدوارم در جهانی دیگر ببینمش
    کمکم کنید همه چیز از هم پاشیده است
    چرا که دیگر او اینجا نیست
    بدان عشق من ...سرباز زیبای من
    که تو من را به چرخیدن در فضای تهی
    وا میداری
    چرخیدن در تهی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر