۱۳۹۴ دی ۴, جمعه

Thierry Amiel - Les Mots Bleus



این ساعت شش برج کلیسا است
در گل مربع شعر نوشتن
یک دختر از سالن شهر آمده
هر شب منتظراست
او لبخند میزند
من می خواهم که به با اوحرف بزنم


در تمام مادیات زندگی



او مرادر بر دارد به رنگ آبی
کلمات ما می گویند چشم
صحبت کردن به نظر می رسد مسخره است
من با عجله به عقب و سپس
من...
قبل از یک جمله بی فایده
که لحظه ای ضعیف شکننده
در یک دیدار
در یک دیدار



او مرادر بر دارد به رنگ آبی
کسانی که مردم را خوشحال میکنند
بدون نام بردن من تماس بگیرید
من ممکن است دمده باشم
باد می وزد
زمستان در ماه آوریل
من هنوز هم سکوت را دوست دارم
در یک دیدار
در یک دیدار



هیچ وقت وجود دارد،
برج کلیسا بیش از قبل
در میدان درختان در حال دروغ گفتن است
من با قطار شب برمیگردم
بر روی پلت فرم من
لبخند بر لب من
او را مجبور به درک
تمام مادیات زندگی میکند



او مرادر بر داشت به رنگ آبی
کلمات به ما می گویند چشم
همه ما در این بهانه ایم
آیا مانند بوسه که ما را به پرواز وامیداشت
این خشم ظریف باقی مانده است
چه کسی می توانست این لحظه ی ضعیف ما را از بین ببرد
از مراسم ما
از مراسم ما



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر