این ساعت شش برج کلیسا است
در گل مربع شعر نوشتن
یک دختر از سالن شهر آمده
هر شب منتظراست
او لبخند میزند
من می خواهم که به با اوحرف بزنم
در تمام مادیات زندگی
او مرادر بر دارد به رنگ آبی
کلمات ما می گویند چشم
صحبت کردن به نظر می رسد مسخره است
من با عجله به عقب و سپس
من...
قبل از یک جمله بی فایده
که لحظه ای ضعیف شکننده
در یک دیدار
در یک دیدار
او مرادر بر دارد به رنگ آبی
کسانی که مردم را خوشحال میکنند
بدون نام بردن من تماس بگیرید
من ممکن است دمده باشم
باد می وزد
زمستان در ماه آوریل
من هنوز هم سکوت را دوست دارم
در یک دیدار
در یک دیدار
هیچ وقت وجود دارد،
برج کلیسا بیش از قبل
در میدان درختان در حال دروغ گفتن است
من با قطار شب برمیگردم
بر روی پلت فرم من
لبخند بر لب من
او را مجبور به درک
تمام مادیات زندگی میکند
او مرادر بر داشت به رنگ آبی
کلمات به ما می گویند چشم
همه ما در این بهانه ایم
آیا مانند بوسه که ما را به پرواز وامیداشت
این خشم ظریف باقی مانده است
چه کسی می توانست این لحظه ی ضعیف ما را از بین ببرد
از مراسم ما
از مراسم ما
در گل مربع شعر نوشتن
یک دختر از سالن شهر آمده
هر شب منتظراست
او لبخند میزند
من می خواهم که به با اوحرف بزنم
در تمام مادیات زندگی
او مرادر بر دارد به رنگ آبی
کلمات ما می گویند چشم
صحبت کردن به نظر می رسد مسخره است
من با عجله به عقب و سپس
من...
قبل از یک جمله بی فایده
که لحظه ای ضعیف شکننده
در یک دیدار
در یک دیدار
او مرادر بر دارد به رنگ آبی
کسانی که مردم را خوشحال میکنند
بدون نام بردن من تماس بگیرید
من ممکن است دمده باشم
باد می وزد
زمستان در ماه آوریل
من هنوز هم سکوت را دوست دارم
در یک دیدار
در یک دیدار
هیچ وقت وجود دارد،
برج کلیسا بیش از قبل
در میدان درختان در حال دروغ گفتن است
من با قطار شب برمیگردم
بر روی پلت فرم من
لبخند بر لب من
او را مجبور به درک
تمام مادیات زندگی میکند
او مرادر بر داشت به رنگ آبی
کلمات به ما می گویند چشم
همه ما در این بهانه ایم
آیا مانند بوسه که ما را به پرواز وامیداشت
این خشم ظریف باقی مانده است
چه کسی می توانست این لحظه ی ضعیف ما را از بین ببرد
از مراسم ما
از مراسم ما
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر